دفاتر صدا وسیما (خارج از کشور)

           


 
   
 


 
   
 


 
   
 


 
   
 


 
   
 


 
   
 


 
   
 


 
   
 


 
   

منبع:حوزه ریاست صدا وسیما

پ.ن: چقدر کم!!

مدیر رسانه خبری زمانی می تواند جهانی کار کند که به دو بخش توجه کند

۱. اخبار و رویداد های جهان را که توسط رسانه های خبری دیگرجهان نیز تولید و بدان پراخته می شود را به گونه ای دیگری تحلیل و تفسیر کند

۲. خبر هایی که اصلا غول های رسانه ای جهان به دلایل چون تامین منافع و امنیت جهانی خود و صاحبان خود ،حاضر به تولیدو پخش آن ها نمی باشند را تولید و پخش نماید

به نظر می رسد رسانه ملی در دو بعد می تواند کارایی بیشتری داشته باشد.

راوی ها، رسانه های جنگی

جایتان خالی چند روز پیش با جمعی از دانشجویان بسیجی به مناطق عملیاتی جنوب رفتیم.شلمچه،دهلاویه،هویزه،اروند،طلائیه و... عجب صفایی داشت.

اما نکته ای که ذهن یک انسان رسانه های را درگیر خود می کرد چیزی جز راوی نبود.

 راویانی که رشادت ها و دلیری های یک نسل را به نسل دیگر منتقل می کنند و الگو هایی را در دل جوانان و نوجوانان می کارند

 

پی.ن:

ناراحتم که چرا یکی دو تا از کاروان های راهنمایی و دبیرستانی، راوی نداشتند

 چون از لحاظ ظاهر خاک خوزستان با خاک یزد و کرمان و.... یکی است!

بیایید غیبت کنیم !!

غیبت،گناهان کبیره بسیار مذمت شده ایست به طوری که درحدیثی آن را بدتر از زنا می دانند. اما در مواردی غیبت گناه محسوب نمی گردد .

در مواردی، غیبت کردن جایز است که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:‌

۱- در مقام مشورت در کارهای مهم، یعنی اگر شخصی درباره‌ی دیگری مشورت خواست، ما می‌توانیم عیب‌های آن فرد را به مشورت کننده بگوییم.

۲- برای رد سخن و عقیده‌ی باطل اشخاصی که دارای چنین اعتقاداتی هستند، نقل سخت و عیب سخن آنها جایز است، تا مبادا مردم دنباله رو آنها شوند.

۳- برای گواهی دادن نزد قاضی، باید حقیقت را گفت گرچه غیبت باشد.

۴- برای اظهار مظلومیت، بیان کردن ظلم ظالم مانعی ندارد.

۵- کسی که بدون حیا و آشکارا گناه می‌کند، غیبت ندارد.

۶- برای رد ادعای پوچ، غیبت مانعی ندارد. کسی که می‌گوید: من مجتهدم، دکترم، سیدم، و ما می‌دانیم که او اهل این صفات نیست، جایز است به مردم آگاهی دهیم تا فریب نخورند.

پی.ن :

داستان بر این قرار است که بسیاری از رسانه های ما در این فضای خاص کشور به امر غیبت پرداخته و نه تنها مشکلی از کشور را حل نمی کنند بلکه خود فضای التهاب آوری را ایجاد می کنند وعیبت وتهمت  را به شکلی گسترده در جوامعه رواج داده و این فرهنگ را نهادینه می نمایند.

وضعیت اقتصاد مملکت را در یابید

امیدوارم عده ای مرا به گذاشتن عینک روشنفکری متهم نکنند!! سالها از پایان جنگ تحمیلی می گذرد کشوردشمن هایی،  که رقمشان در کتابی به 87 رسیده بود در مقابلمان ناکام ماندند . کشوری پیروزشد که برای تهیه سیم خاردار هم مشکل داشت چه برسد به تهیه اسلحه ای گرم چون کلاش. دشمن ناکام و مغموم،پس از 8 سال جنگ تمام عیار،طعم ایمان...
ادامه نوشته

شبکه های اجتماعی،بودن یا نبودن

*احسان کریمی میبدی

*دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشکده صدا وسیما

شبکه های اجتماعی نمود جدیدی از فضای رسانه ای در جهان محسوب می شود شبکه های که عمر آن با راه اندازی سایت سیکس دگرس در سال 1997 شروع شد و این شبکه ها و تعداد کاربرانش روز به روز در حال افزایش است که از مهمترین این شبکه ها می توان به فیس بوک (دومین)، توییتر(یازدهمین)، لینکدین(چهاردهمین )مای اسپیس(دویست وهفتمین)و....

خواندن کامل مقاله در ادامه مطلب 

ادامه نوشته

از اوس گویی در ایران تا یا علی گویی در ژاپن

یاد نمی رود 6 یا 7 سالم بود که به کلاس کارته می رفتم  وقتی با پدرم وارد کلاس می شدیم به پسرخاله ام که مربی کلاس بود اوس می گفتیم و ادای احترام می کردیم .اوس در حقیقت نوعی صبر و استقامت طلبیدن بود که معنی آن را تا سالها نمی دانستم. اما نکته ای که می خواهم به آن اشاره کنم نه این است که اوس به چه معناست بلکه توجه به این نکته است که هر ورزشی (به طورکلی تر آن هر کاری) می تواند فرهنگ خود و پیرامونش را به دیگران انتقال دهد. ژاپنی ها و کره ای ها و هر آنکه در دنیا  کارته کار می کند برای احترام به دیگران و درخواست صبر واستقامت اوس می گوید. چقدر جالب است یک ورزش به همین سادگی معانی و مفاهیمی را منتقل می کند و ورزش ، فرهنگی را شکل میدهد .

ما نیز در چند سال اخیر به ورزش هایی  توجه نموده ایم که امروز درعرصه جهانی فرهنگ خود را منتقل می کنند و کلمات ما  اززبان افرادی با قومیت ها و ملت ها و نژادها و آیین های دیگری شنیده می شود.

یک ژاپنی در مسابقات زورخانه ای شرکت می کند و در هنگام وارد شد به گود زورخانه  یا علی (ع) می گوید  و فردایی مسابقات جهانی زورخانه برگزار می شود ویک جهانی یا علی (ع)می گوید.

اینجا ورزش رسانه ای است برای انتقال لغات، معانی ومفاهیم مفهومی چون مردانگی و غیرت وجوانمردی

 

بچه هاى مدیریت رسانه، ریاضی بخوانید تا دکترشوید

گاهی بعضی کارها آنقدر مسخره است که آدم منطقش را از دست می دهد و نمی داند چه کند!

وقتی دستم به دفترچه کنکور دکترا خورد احساس خوبی کردم؟! گفت ای ول احسان! می خواهی دانشجوی دکترا شوی،چقدرخوب!

وقتی دفترچه را ورق می زنی،می بینی ای خاک بر سر!!

دکترای مدیریت رسانه در گرو ریاضی....

 

 

 

 

 

 

                                                                    (این منم بعد از اینکه دفترچه کنکور دیدم)

ادامه نوشته

سادیسم فرهنگی

معمولا آدمی هستم که دستم به قلم باز نمی شود چون گاهی قلم زنی،نوعی خود زنی محسوب میشه.

اما یک موضوعی مرو تو این چند روز به شدت اذیت می کنه که کلمه سادیسم فرهنگی رو برای اون انتخاب کردم . داستان از انجایی شروع می شه که معمولا در جامعه ما حتی جامعه دانشگاهی ما،اگر یک نفر مشغول صحبت کردن ، ما به جای اینکه سعی کنیم از مطالب سخنران استفاده کنیم به دنبال اینم (خودم میگم) یه ایرادی از سخنران بگیرم و دستش بندازیم و بهش بخندیم و عقده های درونیمون آروم کنیم .

وقتی داشتم این نوع بیماری فرهنگی که خیلی تو جامعه ما شایع است رو بررسی می کردم یادم به بیماری روانی افتاد که به اون میگن: سادیسم.

در حقیقت سادیسم یه نوع لذت جویی از طریق آزار دادن دیگرانه .

چقدر جالبه به یک نفر به خاطر لهجش می خندیم و به نفر دیگه به خاطر بعضی از حرفاش ، حالا خدا نکنه یه نفر لکنت زبون هم داشته باشه!!

به نظرم وقتی به خودمون بنگریم می بینیم نه تنها از سخنران بیشتر نداریم بلکه کمتریم!!

چقدر زشته به دیگران خندیدن و چقدر زشته برای دیگران هو کشیدن !!

قربون حضرت آقا (امام خامنه ای) برم، می گه هیچ وقت به سخنان دیگران هو نکشید .(نقل به مضمون)

نکته جالب اینکه این بیماری تو دنیا یه رسم، چندی پیش مجلس انگلیس نشون می داد نخست وزیر انگلیس صحبت می کرد و مجلس عوام هو می کشیدند ومی خندیدند.

 

مردی که واقعا مرد است (داستانی ازحاج محمود خیامی و شهید برونسی)

باز هم حرف خصوص رو تو وبلاگ تخصصی می زنم به دو جهت یکی اینکه هی ما را به کار تخصصی متهم نکند و دوم اینکه این وبلاگ را رسانه می دانم که من هم مدیرش هستم!! و سومی  هم اضافه کنید به اینکه چرا هر جا من با بچه ها گرم میگیرم یه عده ای من بدبختو عامل تمام مشکلات و مصائب و سختی ها  دنیا از ازل تا ابد می دوند بابا سونامی ژاپن و جنگ جهانی اول و قحطی دوران رنسانس من راه نداختم!!!!!!!!!

تو این گیر و ویری بازار و اقتصاد که من شخصن اسم جنگ برای اون انتخاب کردم . به نظرم بزرگترین مشکل این مملکت یه کلمه است تعهد،انگار هیچ کی به هیچ کی تعهد ندارد مونده یه مادر شیر دادن بچشو ول کنه بگه من تعهدی در قبال بچم ندارم!!  نمی دونم تعهد تو این مملکت کجا رفته!!!(آقا این حرفای ما رو سیاسی نبیند!) یه داستانی رو یکی از دوستان برام فرستاده بود خیلی حال کردم گفتم قربون یه جو مرام و معرفت، قربون تعهدت حاج محمود خیامی وشهی برونسی ! تو این مملکت ۱۰۰ آدم مثل  شما بود مملکت گل وبلبل بود. خدا به همون تعهد عطا کنه .

آن سالها (اواخر دهه 40 خورشیدی) که سفر به عربستان از سفر به آمریکا هم دشوارتر بود و “حاجی شدن” مثل این روزها مد نبود، او به خاطر اعتقادات مذهبی اش حاجی شده بود.
مدیرعامل، عادت داشت گاهی به کارخانه سر می زد و کارها را از نزدیک سرک می کشید.
در یکی از همین بازدیدها، زمانی که سر ظهر در حیاط کارخانه قدم می زد، کارگری را دید که به جای حضور در بوفه، گوشه ای نشسته و مشغول خوردن “نان و پنیر و انگور” است. نزدیک شد و علت این کار را از او پرسید:
- چرا بوفه نمی روی؟
- غذای کارخانه 12 ریال است؛ نان و پنیر ارزانتر در می آید!
اینطوری چیزی برای خانواده ام جمع می کنم.
مدیر با شنیدن این سخنان دچار بهت شده بود؛ همیشه در مقابل کارمندانش و کسانی که از کار او امرار معاش می کردند، احساس مسوولیت می کرد.
قبلا هم این احساس مسوولیت را ثابت کرده بود؛ زمانی که دستور داد برای نخستین بار در تاریخ شرکت ها و موسسه های خصوصی ایران، شرکت او برای همه کارمندانش خانه بسازد و با وام های بلندمدت در اختیارشان قرار دهد (مجتمع آپارتمانی معروف به 16 دستگاه).
مدیرعامل در حالیکه سرش را به زیر انداخته بود، لبخندی زد و از کارگر دور شد.
از هفته بعد، به دستور مدیرعامل، غذای کارگران در کارخانه های وابسته به شرکت او، رایگان شد.
نام این مرد “حاج محمود خیامی” و شرکت او “ایران خودرو” بود.
احمد و محمود خیامی به همراه خواهرشان، کارگاه مونتاژ خودروی ایران را سال 1341 تاسیس کرده بودند.
زمانی که شرکت آنها با تشکیلات جدید و نام رسمی “ایران ناسیونال” در سال 1346 و با سرمایه 40 میلیون تومان ثبت شد، تنها می توانست روزانه 10 خودروی سبک و 7 خودروی سنگین (اتوبوس و کامیون بنز) تولید کند.
هفت سال بعد، ایران خودرو با افتخار اعلام کرد که سرمایه شرکت در همین مدت کوتاه، بیش از 12 برابر شده و ایران ناسیونال از نظر کیفیت و کمیت تولید، در ردیف بزرگترین خودروسازان آسیا قرار گرفته است.
پس از آن، در سال 1352، ایران ناسیونال اعلام کرد که خودکفایی در تولید قطعات یدکی را در راس برنامه هایش قرار داده است.
بدین ترتیب، در همین سال، شرکت های بلبرینگ، پیستون و ایدم تبریز، شرکت ریخته گری، شرکت رضای مشهد و… توسط این کمپانی تاسیس شد.
در همین سالها، حاج محمود خیامی با کمک گروهی دیگر از سرمایه داران ایران، بانک صنعت و معدن و فروشگاه های زنجیره ای کوروش را نیز بنیان نهاد.
سال 1356، ایران ناسیونال اعلام کرد که می خواهد “پیکان” را از خط تولیدش خارج کند، با شرکت پژو وارد شراکت جهانی شود و تولیداتش را به کشورهای دیگر صادر کند.
یکسال بعد، حاج محمود خیامی دستگیر شد، اموالش مصادره شد، همه دارایی ها، از جمله حساب های بانکی اش مسدود شد و خیلی محترمانه از کشور اخراج شد.
اگر فکر می کنید به آخر داستان رسیده اید، باید بگویم که داستان تازه شروع شده است!
حاج محمود خیامی به دلیل سابقه خوبی که در همکاری با شرکت مرسدس بنز آلمان داشت، از این شرکت اعتبار گرفت و در خارج از ایران، کارش را به عنوان فروشنده از صفر آغاز کرد.
به دلیل نبوغ اقتصادی که داشت، این بار هم موفق شد و اکنون خانواده او، یکی از نمایندگی های فروش مرسدس در انگلیس و آمریکا را دارد.
حاج محمود اعتقاداتی داشت که آنها را تحت تاثیر پول و قدرت قرار نمی داد.
برای همین، زمانی که تمام اموالش را از او گرفتند و از کشور اخراجش کردند، باز هم بر سر اعتقاداتش باقی ماند.
او با ثروتی که از فروش “مرسدس” در آمریکا به دست آورد، شروع به ساخت مدرسه در مناطق روستایی استان خود (خراسان) کرد و آنقدر به این کار ادامه داد تا به یکی از بزرگترین مدرسه سازان تاریخ کشور تبدیل شد.
خیامی در سالهای گذشته نه‌تنها 110 مدرسه به نام امام علی(ع) در روستاهای استان خراسان ساخته است، بلکه هشت مجموعه بزرگ آموزشی نیز به نام ثامن‌الائمه در مشهد احداث کرده است.خیامی ساخت هجده مجموعه کار و دانش را در استان خراسان به پایان رسانده که هجده میلیارد تومان هزینه دربرداشته است.
خیامی بخشی از ثروت خود در انگلستان را نیز صرف برگزاری همایش هایی برای گفتگو میان پیروان اسلام و مسیحیت کرده است
بخش دیگری از ثروت خیامی هم به خرید اشیای عتیقه ایرانی در حراجی های بین المللی اختصاص یافته و بالاخره او، اکنون یکی از یاری رسانان به برنامه های فرهنگی ایرانیان در خارج از کشور است.
 

شهید برونسی و تعهد به کار

حجت الاسلام محمد رضا رضایی

پنجاه متر زمین داشتم تو کوی طلّاب . سندش مشاع بود، ولی نمی گذاشتند بسازم . علناً می گفتند: باید حق حساب بدی تا کارت راه بیفته.

از یک طرف به این کار راضی نمی شدم ، از طرفی هم خانه را باید حتماً می ساختم ، ولی آنها نمی گذاشتند. سردی هوا و زمستان هم مشکلم را بیشتر می کرد.

شب

بالاخره یک روز تصمیم گرفتم شبانه دور زمین را دیوار بکشم . رفتم پیش اوستا عبدالحسین و جریان را بهش گفتم . گفت : یک بنای دیگه هم می گم بیاد ، خودتم کمک می کنی ان شاء الله یک شبه کلکش رو می کنیم .

فکر نمی کردم به این زودی قبول کند، آن هم تو هوای سرد زمستان.

شب نشده ، مصالح را ردیف کردیم . بعد از نماز مغرب ، با یکی دیگر آمد. سه تایی دست به کار شدیم.

بهتر و محکم تر از همه او کار می کرد. خستگی انگار سرش نمی شد. به طرز کارش آشنا بودم. می دانستم برای معاش زن و بچه اش مثل مجاهد در راه خدا عرق می ریزد و زحمت می کشد . توی گرم ترین روزهای تابستان هم بنایی اش تعطیل نمی شد.

شب از نیمه گذشته بود. من همین طور به اصطلاح ملات درست می کردم و می بردم. بخار سفید نفس هام تند و تند از دهانم می آمد بیرون. انگشت های دست و پام انگار مال خودم نبود. گوش ها و نوک بینی ام هم بدجوری یخ زده بود.

یک بار گرم کار، چشمم افتاد به آن بنای دیگر. به نظرم آمد دارد تلو تلو می خورد. یک هو مثل کنده خشک درختی که از زمین کنده شود، افتاد زمین! دویدم طرفش. عبدالحسین هم آمد. شاید برای دلداری من ، گفت: چیزی نیست ، از سرما زده شده.

شروع کرد به ماساژ دادن بدنش ، من هم کمکش. چند دقیقه بعد به حال آمد. کم کم نشست روی زمین. وقتی به خودش آمد، بلند شد. ناراحت و عصبی گفت من که دیگه نمی کشم ، خداحافظ !

رفت ؛ پشت سرش را هم نگاه نکرد. نگاه نگرانم را دوختم به صورت عبدالحسین. اگر او هم کار را نیمه تمام ول می کرد، من حسابی توی درد سر می افتادم . لبخندی زد دست گذاشت روی شانه ام . گفت: ناراحت نباش ، به امید خدا خودم کاراون رو هم می کنم... .

هر خانه ای که می ساخت ، انگار برای خودش می ساخت. یعنی اصلاً این براش یک عقیده بود ، عقیده ای که با همه وجود بهش عمل می کرد. کارش کار بود، خانه ای هم که می ساخت ، واقعاً خانه بود. کمتر کارگری باهاش دوام می آورد. همیشه می گفت : نانی که من می خورم باید حلال باشه.

می گفت: روز قیامت ، من باید از صاحبکار طلبکار باشم ، نه او از من. برای همین هم زودتر از همه می آمد سر کار، دیرتر از همه هم می رفت : حسابی هم از کارگرها کار می کشید.

آن شب تا نزدیک سحر بکوب کار کرد. دیگر رمقی نداشتم . عبدالحسین ولی مثل کسی که سرحال باشد، داشت می خندید . از خنده اش ، خنده ام گرفت حالا دیگر خیالم راحت شده بود.

آب دهان هُد هُد :

سید کاظم حسینی

سه ، چهار سالی مانده بود به پیروزی انقلاب . آن وقت ها یک مغازه داشتم. عبدالحسین از طریق رفت و آمد به همان جا ، مرا با انقلاب و انقلاب ها آشنا کرده بود. توی خیلی از کارها و برنامه ها دست ما را می گرفت و به قول معروف ، ما هم به فیضی می رسیدیم . یک بار آمد که : امروز می خوام درست و حسابی ازت کار بکشم ، سید.

شهید برونسی

فکر کردم شبیه همان کارهای قبل است. با خنده گفتم : ما که تا حالا پا بودیم ، امروز هم پا هستیم.

لبخندی زد و گفت: مشکل بتونی امروز بند بیاری.

مطمئن گفتم : امتحانش مجانیه.

دست گذاشت رو بدنه ترازو. نیم تنه اش را کمی جلو کشید گفت: پس یک دست لباس کهنه بردار که راه بیفتیم.

پرسیدم: لباس کهنه برای چی؟!

خندید گفت: اگر پا هستی، دیگه چون و چرا نباید بکنی.

کار خودش بنایی بود. حدس زدم مرا هم می خواهد ببرد بنایی. به هر حال زیاد اهمیت ندادم . یک دست لباس کهنه ردیف کردم. در مغازه را بستم و همراهش راه افتادم.

حدسم درست بود؛ کار بنایی تو خانه یکی از علمای معروف ، از همان هایی که با رژیم درگیر بودند و رژیم هم راحتشان نمی گذاشت. آستین ها را زدم بالا و پا به پاش مشغول شدم. به قول خودش زیاد بند نیاوردم. همان اول کار بریدم. ولی به هر جان کندنی که بود، دو، سه ساعتی کشیدم. بعدش یک دفعه سر جام نشستم. خسته و بی حال گفتم : من که دیگه نمی تونم.

خوب می دانست که من اهل بنایی و این طور کارهای سنگین نبوده ام. شاید رو همین حساب زیاد سخت نگرفت. حتی وقتی لباس ها را عوض کردم و می خواستم بزنم بیرون، با خنده و با خوشرویی بدرقه ام کرد.

فردا دوباره آمد سراغم و دوباره گفت: لباس کارت رو بردار که بریم. یک آن ماندم چه بگویم. ولی بعد به شوخی و جدی گفتم : دستم به دامنت ! راستش من بنیه این جور کارها رو ندارم.

خندید گفت: بیا بریم ، امروز زاد بهت کار سخت نمی دم.

یک ذره هم دوست نداشتم حرفش را رد کنم، ولی از عهده کار هم بر نمی آمدم. دنبال جفت و جور کردن بهانه ای، شروع کردم به خاراندن سرم. گفت: مُس مُس کردن و سرخاروندن فایده ای نداره، برو لباس بردار که بریم.

جدی و محکم حرف می زد. من هم تصمیم گرفتم حرف دلم را رک و راست بگویم. گفتم: آقای برونسی من اگر بیام ، کم کار می کنم؛ این طوری ، هم برای خودم زیاد فایده و اجری نداره ، هم اینکه دست و پای تو رو هم تنگ می کنم.

خنده از لبش رفت. اخم هاش را کشید به هم و برام مثال آن هدهد را زد که آب دهانش را ریخت روی آتش نمرود، همان آتش که با کوهی از هیزم، برای حضرت ابراهیم (علیه السلام) درست کرده بودند. خیلی قشنگ و منطقی ، این موضوع را به انقلاب ربط داد و گفت: تو هم هر چی که بتونی به این علما و روحانیون مبارز خدمت کنی، جا داره.

ساکت شد. من سراپا گوش شده بودم و داشتم مثل همیشه از حرف هاش لذت می بردم. پی حرفش را گرفت و گفت : در واقع علما الان دارن به اسلام و به زنده کردن اسلام خدمت می کنن، و خدمت و کار ما برای اون ها، خدمت و کار برای رضای خدا و برای اسلام هست.

وقتی وزارت ارشاد فدراسیون ورزش می شود

چند روزی است تبلیغاتی مبتنی بر یک جام فوتبال کامپیوتری به نام مسابقات بین‌المللی جام دیجیتال در تلویزیون پخش می شود که برایم جالب است با خود فکر می کنم این کار، کار خوبی است احسنت بر فدراسیون فوتبال.

 کمی هم کار کامپیوتری  کند بد نیست و اما در آخر تبلیغات می شنوم می گوید کانون دیجیتال وزارت ارشاد اسلامی. تعجب می کنم چقدر جالب شد فوتبال کامپیوتری و وزارت ارشاد .قانون را ورق می زنم و هر چه بیشتر ورق می زنم چیزی نمی بینم هیچ قانون و مصوبه ای که این جام را هدفمند یا حداقل توجیه  کند. شاید ارشاد از خانه سینما خسته شده است گفته است کمی هم فوتبال بازی کنیم .شاید هم فکر می کند همه چیز را حل کرده است مشکلات سینما و هنرمندان و شاید مشکل حجاب را.و احتمالا اگر همین منوال جلو رویم فردا  این وزارت خانه مسابقات مارو پله و دوز و گرگم به هوا و وسط بازی و هفت سنگ و...برگزار نماید.

اگر این وضع فرهنگ سازی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است وای برحال و روز فرهنگ در سازمان های دیگر .

این هم وظایف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

ماده 1 - به منظور تحقق اهداف زیر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تشکیل می‌گردد:
1 - رشد فضائل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی.
2 - استقلال فرهنگی و مصونیت جامعه از نفوذ فرهنگ اجانب.
3 - اعتلای آگاهیهای عمومی در زمینه‌های مختلف و شکوفایی استعدادها و روحیه تحقیق، تتبع و ابتکار در جامعه.
4 - رواج فرهنگ و هنر اسلامی.
5 - آگاهی جهانیان نسبت به مبانی و مظاهر و اهداف انقلاب اسلامی.
6 - گسترش مناسبات فرهنگی با ملل و اقوام مختلف بخصوص مسلمانان و مستضعفان جهان.
7 - فراهم آمدن زمینه‌های وحدت میان مسلمین.
‌ماده 2 - وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که مسئول اجرای سیاستهای رسمی نظام جمهوری اسلامی ایران در زمینه فرهنگ عمومی است وظایف‌اساسی زیر را در تحقق مفاد ماده 1 عهده‌دار می‌باشد:
1 - شناساندن مبانی، مظاهر، اهداف انقلاب اسلامی به جهانیان با بهره‌گیری از وسائل و امکانات هنری، سمعی و بصری، کتب، نشریات و‌برگزاری گردهم‌آیی‌های فرهنگی و سایر اقدامات لازم در داخل و خارج از کشور با همکاری وزارت امور خارجه و سایر دستگاههای ذیربط.
‌تبصره 1 - فعالیتهای خارج از کشور وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بایستی هماهنگ با وزارت امور خارجه طبق شرح وظیفه مصوب وزارت‌مزبور صورت پذیرد.
‌تبصره 2 - دستگاههای فرهنگی و تبلیغی دولتی و همچنین دستگاههایی که از امکانات و کمک دولت استفاده می‌کنند به شرط هماهنگی با وزارت‌فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌توانند در خارج از کشور به فعالیت بپردازند.
2 - مطالعه و تحقیق در زمینه تبلیغات رسانه‌های جهانی و کشف روشهای مورد عمل آنها و اتخاذ شیوه‌های مناسب مقابله با آن در صورت لزوم.
3 - گردآوری و طبقه‌بندی کلیه مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی از قبیل فیلم، کتاب، تصویر و سایر انتشارات مربوط به جمهوری اسلامی ایران و‌نشر موارد لازم.
4 - تمرکز و بررسی اخبار و اطلاعات مربوط به پیشرفت برنامه‌ها و فعالیت‌های دستگاههای دولتی و نهادهای انقلاب اسلامی به منظور انتشار‌آنها.
5 - اجرای قوانین مربوط به مطبوعات و نشریات و تعیین ضوابط و مقررات مربوطه و تمرکز، توزیع و نشر انواع آگهی‌های دولتی و اجرای آن در‌داخل و خارج کشور.
6 - انعقاد قرارداد در زمینه مبادلات فرهنگی، هنری، سینمایی، جهانگردی، خبری، مطبوعاتی و شرکت در جلسات سازمانهای منطقه‌ای و‌بین‌المللی در موارد مربوطه با همکاری و هماهنگی وزارت امور خارجه با رعایت قانون اساسی.
7 - ایجاد، توسعه و اداره کلیه امور نمایندگیهای فرهنگی ایران در خارج و تعیین نمایندگان فرهنگی و مطبوعاتی و نظارت کامل بر اجرای وظایفی‌که به عهده آنان نهاده می‌شود.
8 - انجام همکاریهای فرهنگی و ارشادی با مراکز اسلامی و فرهنگی سایر کشورها به منظور اشاعه فرهنگ اسلامی.
9 - اداره امور حج و اوقاف و امور خیریه در چهار چوب قوانین حج و اوقاف و امور خیریه.
10 - گردآوری خبرها، گزارشها، مقالات و عکسهای مربوط به ایران و کشورهای جهان و توزیع آن بین رسانه‌های گروهی کشور و همچنین پخش‌و انعکاس رویدادهای مختلف کشور و منطقه در زمینه پیشرفت و تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، ورزشی بین وسائل ارتباط جمعی‌کشورهای جهان.
11 - ایجاد و توسعه و بهره‌برداری از تأسیسات ایرانگردی و جهانگردی از هر نوع که مناسب باشد و همچنین تأمین وسائل لازم برای مسافرتهای‌فردی، جمعی جهانگردان ایرانی و خارجی در داخل کشور اعم از زمینی، هوایی و دریایی و تأمین خدمات جهانگردی و اقدامات لازم برای ارائه‌پیشرفتهای مملکتی و شناساندن تحولات فرهنگی و تمدن و جاذبه‌های جهانگردی ایران.
12 - تقویت روح تحقیق، تتبع و ابتکار در تمام زمینه‌های فرهنگی و هنر اسلامی و ایرانی از طریق تشویق و حمایت نویسندگان، شعرا، ادبا،‌هنرمندان و معرفی و بزرگداشت علما، عرفا و شخصیتهای فرهنگی جهان اسلام و تولید و نشر آثار مربوط به آنان و همچنین پرورش استعدادها و ذوق‌فرهنگی و هنری افراد.
13 - تعیین ضوابط اعطای جوائز در زمینه‌های فرهنگی و هنری در چهارچوب آیین‌نامه‌های مربوط.
14 - ایجاد و توسعه و تجهیز و اداره کتابخانه‌های عمومی و تأسیسات فرهنگی، هنری و سینمایی وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در‌سراسر کشور.
15 - صدور اجازه تأسیس، انحلال و نظارت بر فعالیت مؤسسات خبری و نمایندگیهای خبرگزاریها و رسانه‌های خارجی و صدور اجازه فعالیت‌برای خبرنگاران خارجی و داخلی در کشور طبق مقررات مربوطه.
16 - صدور اجازه تأسیس، انحلال و نظارت بر نحوه کار و فعالیت کانونهای تبلیغاتی، چاپخانه‌ها و مؤسسات تکثیر و مؤسسات وابسته به صنعت‌چاپ و نظارت بر کیفیت و محتوای آگهی‌ها و کارهای چاپی طبق ضوابط و مقررات قانونی مربوطه.
17 - صدور اجازه تأسیس، توسعه یا انحلال مؤسسات آزاد آموزشهای هنری و فرهنگی و سینمایی و نیز انجمنهای فرهنگی و هنری و تصویب‌آیین‌نامه‌های مربوط و نظارت بر اجرای آنها طبق ضوابط و مقررات قانونی مربوطه.
18 - برنامه‌ریزی در جهت ایجاد و اصلاح و یا تکمیل تأسیسات جهانگردی از طریق سرمایه‌گذاری مستقیم و یا اعطای وام به بخش خصوصی و‌یا مشارکت با آنها و یا با سازمانهای دولتی و شهرداری‌ها و صدور اجازه و نیز نظارت در تأسیس و اداره واحدهای اقامتی و پذیرایی و دفاتر خدمات‌مسافرتی و جهانگردی و سیاحت و زیارت فعالیت دارند و درجه‌بندی و نرخ‌گذاری این تأسیسات با همکاری سازمانهای ذیربط.
19 - نظارت بر فعالیت‌های فرهنگی، هنری، تبلیغاتی اقلیت‌های دینی و مذهبی شناخته شده در قانون اساسی.
20 - صدور اجازه ورود و خروج آثار سمعی و بصری، آثار هنری، مطبوعات و نشریات و کلیه مواد تبلیغی و فرهنگی مشکوک که تعیین موارد‌مشکوک از غیر مشکوک طبق آیین‌نامه‌ای خواهد بود که به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید.
21 - تهیه و تدوین آیین‌نامه‌ها و ضوابط ناظر بر تشکیل جشنواره‌ها و نمایشگاههای فرهنگی، هنری و مسابقات سینمایی و ادبی در داخل و خارج‌کشور.
22 - صدور اجازه تأسیس یا انحلال مراکز، مؤسسات و مجامع فرهنگی، مطبوعاتی، خبری، هنری، سینمایی، سمعی و بصری و مؤسسات‌انتشاراتی و تبلیغاتی در کشور و نظارت بر فعالیتهای آنها و همچنین ناشرین و کتاب‌فروشان در چهارچوب ضوابط و مقررات مربوط.
23 - هدایت و حمایت از فعالیت مراکز و مؤسسات فیلم‌سازی، سناریونویسی، سینماها، کانونها و مراکز نمایش فیلم، عکاسخانه‌ها و تولیدکنندگان‌نوار سمعی و بصری و صدور اجازه تأسیس و یا انحلال آن گونه واحدها و نظارت بر آنها در چهارچوب ضوابط و مقررات مربوط.
24 - نظارت بر فعالیتهای فرهنگی، هنری، تبلیغاتی خارجیان مقیم ایران با همکاری دستگاههای ذیربط.
25 - تحقیق درباره اثرات وسائل ارتباط جمعی و سنجش میران تأثیر برنامه‌ها و فعالیتهای گفتاری، تصویری، مطبوعاتی و خبری و متون چاپ‌شده در افکار عمومی با همکاری دستگاههای ذیربط.
26 - انجام مطالعات و تحقیقات لازم پیرامون مسائل و مبانی فرهنگ عمومی، هنر، سینما، تئاتر و دیگر زمینه‌های هنری مربوط به منظور استفاده‌از نتایج حاصل در برنامه‌ریزیهای فرهنگی و هنری و دیگر امور مربوط و نهایتاً بهبود کیفی و کمی امور محوله.
27 - برنامه‌ریزی فرهنگی و تبلیغی در جهت همکاری بیشتر مردم با دولت و بررسی پیرامون اثرات برنامه‌ها و فعالیتهای دولت در افکار عمومی و‌ارائه آن به هیأت وزیران.
28 - ایجاد زمینه‌های گسترش فرهنگ انقلاب اسلامی و اشاعه زبان فارسی در کشورهای مختلف جهان با همکاری وزارت امور خارجه و وزارت‌فرهنگ و آموزش عالی
29 - تنظیم سیاستهای کلی فرهنگی، هنری، سینمایی کشور و ارائه آنها به مجلس شورای اسلامی جهت تصویب با رعایت اصل 74 قانون اساسی‌جمهوری اسلامی ایران.
30 - تأسیس و اداره مؤسسات آموزشی لازم به منظور آموزش افراد مجرب در رشته‌های مختلف فرهنگ، هنر، ارشاد و جهانگردی و امور مربوط‌دیگر بر حسب مورد با همکاری دستگاههای ذیربط.

از طرفی دیگر در منشور بازی های رایانه ای نکاتی وجود دارد که در خور توجه است.

پیش‌نویس سند راهبردی بازی‌های رایانه‌ای (جام دیجیتال)
بازی‌های رایانه‌ای، رشته‌ای در فضای دیجیتال است که عمر آن به یک دهه می‌رسد و آسیب‌ها و فرصت‌های آن در بین مردم، به اندازه‌ی رشته های دیگر شناخته شده نیست. در حالی که این بازی‌ها به لحاظ تأثیرگذاری در عرصه‌ی فرهنگ، رشد و تکوین شخصیت فرهنگی و علمی کودکان و نوجوانان، ایفای نقش‌‌های آموزشی و کمک آموزشی و همچنین پر کردن بخشی از اوقات فراغت گروه‌‌های سنی مختلف جامعه از جایگاه ویژه‌‌ای برخوردار هستند.
بنا بر اهمیت این موضوع مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه‌‌های دیجیتال به عنوان متولی رسانه‌‌های دیجیتال در کشور با هدف حمایت از تولید بازی‌های رایانه‌ای بومی با محتوای سالم و جذاب برای مقاطع مختلف سنی و نیز شناسایی، جذب و حمایت استعدادهای درخشان در زمینه‌ی ساخت بازی‌های رایانه‌ای اقدام به برگزاری اولین دوره‌ی مسابقات بین‌المللی بازی‌های رایانه‌ای (جام دیجیتال) تحت پشتیبانی شبکه ملی فرهنگ جمهوری اسلامی ایران کرده است.
نظر به اینکه بازی‌های رایانه‌ای رسانه‌ای نوین، جذاب و پر مخاطب هستند، تلاش شده تا از این ابزار به منظور تقویت رشد اجتماعی و سرعت تصمیم‌گیری در کودکان و نوجوانان و نیز افزایش روحیه‌ی تعامل و همکاری در آن‌ها بتوان استفاده کرده و زمینه را برای رقابتی سالم میان کاربران بازی‌های رایانه‌ای فراهم کرد.

متن پیش‌نویس
بند 1) شناسایی، جذب، حمایت و سامان‌دهی وضعیت حرفه‌ای بازیکنان بازی‌های رایانه‌ای.
بند 2) شناسایی، جذب، حمایت و سامان بخشی و تجهیز باشگاه‌های بازی رایانه‌ای کشور به فناوری نوین.
بند 3) ساخت و تولید بازی‌های رایانه‌ای بومی با محتوای سالم و جذاب.
بند 4) ناسایی، جذب، حمایت و هدایت استعدادهای درخشان در زمینه ساخت بازی‌های رایانه‌ای و ایجاد فرصت شغلی برای آن‌ها در قالب تیم‌های ساخت بازی دیجیتال.
بند 5) فراهم آوری زمینه رشد بازیکنان و حضور آنان در عرصه‌های جهانی بازی رایانه‌ای.
بند 6) ایجاد و راه‌اندازی رشته تحصیلی دانشگاهی مرتبط با موضوع بازی رایانه‌ای در دانشگاه‌های کشور.
بند 7) تشکیل شورای سیاست‌گذاری بازی رایان‌ای جام دیجیتال برای اجرایی ساختن سند حاضر در صورت تصویب.
بند 8) ایجاد و راه‌اندازی لیگ و فدراسیون ملی بازی‌های رایانه‌ای.
بند 9) فراهم‌آوری زمینه مناسب فرهنگی و آموزشی برای به کارگیری بازی رایانه‌ای در مسیر صحیح.
بند 10) جلوگیری از ایجاد هیجانات مخرّب و کاذب در هنگام بازی و در نظر گرفتن سن، ساعت بازی و نوع بازی برای کاربر.

و اما به حول و قوه الهی، قدم در راهی نهاده‌ایم که بقای آن نیازمند حمایت اوست. نتیجه این رویداد ملی، حمایت و همکاری ملی را می‌طلبد تا با تلاش و ممارست در لوای اتحاد و کارگروهی، اهداف عالی سند حاضر محقق شود."

چند سوالی که در ذهن باقی می ماند

آیا این مسابقات ،فرهنگ اسلامی را اعتلا می دهد؟

آیا ظهور منجی ،در گرو  بازی های رایانه ای است؟

آیا فرهنگ و هنر اسلامی با بازی های رایانه ای توسعه می یابد؟

آیا فضائل اخلاقی درگروه بازی های رایانه ایست؟ و شاید صد ها سوال دیگر .

به نظرم مشکل ما نداشتن انسانهای فرهنگ شناس ایست که دغدغه فرهنگی و انقلاب اسلامی دارند.


 

کودکان امروز،آینده سازان فردا

چند روز پیش این مطلب را در سایت یکی از دوستان دیدم که هم برایم جالب بود و هم تعجب آور. مطلبی که بسیار انسان را به فکر فرو می رود یادش به خیر، زمانی که هنوز به مهد کودک نرفته ، ره مکتب را می گرفتیم وحال من این شده ام و اگر من آن روز چنین آموزش می دیدم امروز چه می شدم .. هرگز نباید دید و  تمام قد به خواب رفت و هرگز نباید دید و ناامید شد و باید تدبر کرد برای حل مسئله.
در سال‌های دور در مکتبخانه‌ها در کنار تدریس قرآن مجید،شاهنامه و گلستان و بوستان سعدی را نیز درس می‌دادند. حتی کتابهای دیگری مانند حیدر نامه یا هفت لشکر، حسین کرد شبستری و غیره نیز تدریس می‌شد. امروزه نیز در برخی از موارد تعدادی از شهرهای اروپا میزبان شاهنامه خوان‌هایی هستند که برای شناساندن فرهنگ ایران زمین، اقدامات قابل توجهی در آن سوی مرز‌ها داشته‌اند. اما متاسفانه در ایران عده‌ای عزم خود را برای فراموشی این تمدن کهن جزم کرده‌اند.
سرویس اجتماعی «فردا»؛ پرداختن به تربیت کودک در سال‌های اولیه زندگی موقعیت بسیار مناسبی برای جلوگیری و یا کاستن از اشکالات یادگیری است و منافع ماندگاری برای خانواده و اجتماع به همراه دارد. یافته‌های علمی نشان می‌دهند که این پشتیبانی در دراز مدت موجب توانایی برای ایفای نقش در جامعه نیز خواهد شد.

در دهه اخیر به دلیل وجود مشغله‌های بیرون از منزل مادران، بخش اعظمی از تربیت و نگهداری کودکان به مهدک‌های کودک سپرده شده است. با توجه به اینکه ۸۰ درصد رشد مغز و ۷۰ درصد رفتارهای اجتماعی انسان‌ها در این دوران شکل می‌گیرد، به طور خاص کودکانی که به مهدکودک می‌روند در مقایسه با دیگر هم‌نوعان خود که از این امکانات محروم‌اند، زندگی موفق‌تری در آینده خواهند داشت.

اما موفقیت کودکانی که چند سالی را در مهدهای کودک سپری می‌کنند، همگانی نبوده و شاید بتوان به طور قاطع گفت که تعداد چشم گیری از مهدهای کودک خلاف این راه رفته و در پایان حضور چند ساله کودک در این مکان‌ها، فردی کاملا متفاوت با خصوصیات مثبت بیان شده به جامعه تحویل خواهند داد.

در مهدهای کودک چه می‌گذرد؟

فارغ از مکان و فضا و شهریه‌های سرسام آوری که توسط برخی از مهدهای کودک اخذ می‌شود، «آموزش‌های ویژه» نیز به عنوان دغدغه‌ای جدید برای والدین ایجاد شده است، دغدغه از این حیث که آموزش‌های ویژه که متناسب با فرهنگی ملی و دینی ما باشد جای خود را موسیقی و رقص داده است.



اگر کسی تنها چند بار به مهدهای کودک سر زده باشد، به طور حتم با وعده های مسئولان آن برای پذیرش کودک مورد نظر آشنا خواهد بود، گزینشی که در پس از آن وعده‌هایی از جمله شکوفا شدن استعداد‌ها، یادگیری علوم متفاوت فراخور سن، موسیقی، آواز، نواختن آلات موسیقی، بالماسکه انگلیسی و... و این یعنی چوب حراج به به ساختار هویت اسلامی- ایرانی جامعه.

از بزرگان نقل و پدران ما نقل شده است در سال‌های دور در مکتبخانه‌ها در کنار تدریس قرآن مجید،شاهنامه و گلستان و بوستان سعدی را نیز درس می‌دادند. حتی کتابهای دیگری مانند حیدر نامه یا هفت لشکر، حسین کرد شبستری و غیره نیز تدریس می‌شد. امروزه نیز در برخی از موارد تعدادی از شهرهای اروپا میزبان شاهنامه خوان‌هایی هستند که برای شناساندن فرهنگ ایران زمین، اقدامات قابل توجهی در آن سوی مرز‌ها داشته‌اند. اما متاسفانه در ایران عده‌ای عزم خود را برای فراموشی این تمدن کهن جزم کرده‌اند.

البته پیش می‌آید والدینی که هوشیارانه کودکان خود را از این خطر رهایی ساخته و نوشکفته گان خود را راهی مهدهای قرآنی و یا حداقل مهدهایی سالم تر خواهند کرد اما پرسش این است که رویرکرد فعلی در مهد کودک ها چگونه غلبه یافته است؟

بر سر کوکان چه می‌آید؟

همان گونه که گفته شد موسیقی، رقص، آموزش زبان انگلیسی، برگزاری مراسم کریسمس از جمله «هنرهای مهدهای خاص» است. ناگفته نماند که آشنایی انسان‌ها از کودکی با زبان‌ها و هنرهای مختلف به خودی خود دارای اشکال نیست، آنچه بیش از این‌ها نگرانی‌هایی به همراه دارد، اختلاط«بی مبنای» دختر و پسر که بعضا به صورت فجیع و غیر قابل باور نمود می یابد،است.



شنیده هایی که از سخن از برگزاری محافلل رقص مختلط یا حتی استخرهای مختلط حکایت دارد نمونه ای از‌‌ همان اشکالاتی است که چند صباحی بعد به عنوان معضلی حل ناشدنی در جامعه تبدیل خواهد شد. البته چند ماه پیش وزارت آموزش و پرورش با ارسال بخشنامه‌ای اختلاط نوآموزان دختر و پسر در کلاس‌های پیش‌دبستانی و مهد‌های کودک را ممنوع اعلام کرد.

اما پس از گذشت ۶ ماه از ابلاغ دستور العمل آموزش و پرورش هنوز هیچ تغییری در روند آموزشی مهدهای کوکان ایجاد نشده و همچنان «بالا بردن اعتماد به نفس کودکان به سبب وجود کلاس‌های مختلط» از جمله تبلیغات این مراکز به حساب می‌آید. نهادهای مسئول نیز همچنان در بی‌تفاوتی و سکوت محض در مقابل این رویه خطرناک به سر می‌برند.

شاید در نظر عده‌ای عوام، در کنار هم بودن دختر و پسر، آشنایی با موسیقی، رقص، آواز ‌خوانی و نواختن آلات موسیقی نوعی رشد، پیشرفت، شکوفایی استعداد‌ها و القای شادی و نشاط قلمداد شده و لازمه یادگیری کودکان پیش از ورود به مدرسه باشد، اما جامعه‌شناسان معتقدند که در این دوره سنی باید ابزارهایی از جمله «کم» و «زیاد» و «قبل» و «بعد» و «بالا» و «پایین» فراگیری شود. کودک به مدرسه می‌رود، می‌تواند به راحتی در مجالس برقصد و آواز بخواد و با جنس مخالف ارتباط برقرار کند اما هنور معنی واژه «ماقبل» در ریاضی را نمی‌داند، نمی‌تواند دوست پیدا کند، نمی‌تواند حق خودش را بگیرد، مستقل باشد، فردوسی و سعدی و حافظ را نمی‌شناسد، یک سوره قرآن از حفظ نیست... و این یعنی فاجعه‌ای که هر روز کودکان را با دستان خود به چاه آن می‌اندازیم.




عدالت توزیع برنامه ها در رسانه ملی

انگار این رسانه ملی مختص تهرانی هاست،هر وقت شبکه ۱، ۲،۳ و شبکه های سراسری را می گیری اگر مصاحبه ای باشد در تهران است آنهم یا جای در پارک ملت، دانشگاه تهران، هفت تیر یا خیابان ولیعصر. اما در زمان رای گیری رسانه ملی می دود از مردم دیگر شهر ها نیز مصاحبه می کند چرا در مورد بسیاری از مسائل از سایر مردم عزیز کشورمان مصاحبه ای صورت نمی گیرد ،چرا بسیاری از برنامه ها در تهران پر می شود و چرا مردم سایر نقاط ایران که به نظرم پایبندی بیشتری به رسانه ملی دارند در این برنامه ها کم رنگ تر است . چرا ایران را باید در گوشه های خیابان های تهران پیدا کرد آیا شهر های دیگر در رسانه ملی نقشی پر رنگ دارند؟امیدوارم روزی رسانه ملی به این نتیجه برسد که مانند دولت باید رفت و دید و تعامل کرد.

رسانه ملی باید در توزیع، تولید و پخش برنامه ها از تمرکزی چنینی خارج شود .یادمان باشد تهران مهم است اما همه چیز ایران، تهران نیست. باید به سمتی رفت که بسیاری ازبرنامه های تلویزیونی و سریال ها و فیلم های سینمایی در شهرستان ها و شهر های دیگر تهیه گردد.و آداب و رسوم قناعت و تولید وساده زیستی شهرستان ها جایگزین توهم مصرف گرایی و تجمل گرایی و... بعضی از تهرانیان گردد.

به امیدآن روز...

با دکترای ایران شناسی از ایران تا آمریکا

ابتدا از دوستانی که به نام مدیریت رسانه این وبلاگ را می خوانند عذر خواهی می کنم(شاید آنان توقع نوشتن مطالب تخصصی را از من دارند) اما اگر نگاه ما به رسانه یک نگاه وسیعی باشد بی شک می تواند تمام جوانب انسان را در نظر گرفت وبه این شیوه حرف های دلت را با توجیهی چنینی برای دیگران بیان کرد

اردیبهشت نود بود که سرباز یکی از پایگاه های هوایی کشور بودم و درآن دوران شیرین و تلخ با دوستان بسیاری آشنا شدم افرادی با تحصیلات متفاوت و قومیت ها و زبان های متفاوت . در این بین آشنایی من با یکی از دوستان یزدیم به نام حسین که از فارغ التحصیلان دانشگاه شهید بهشتی در رشته ایران شناسی بود جالب بود حسین  می آمده بود سربازی تا برود کجا؟ آمریکا یا هلند یا کانادا . از او پرسیدم حسین جان چرا می خواهی برای خواندن دکترای ایران شناسی به غرب بروی مگر اینجا کشور تو نیست . حسین  آهی کشید گفت ما در ایران، دکترای ایران شناسی نداریم، مهد ایران شناسی، آمریکاست.

طنز/ نخبه کشی توسط کارخانه سایپا

مدیر عامل سایپا در مراسمی که به مناسبت روز معلم برگزارشد .در حمایتی عجیب قول داد به رتبه های زیر ۱۰۰ کنکور امسال پراید اهدا می کند.(۵۰۰ تا)

ای کاش سایپا به جای این کارها کمی به فکر استاندارد سازی پراید بود یا به جای اینکه به ۱۰۰ نفر پراید بدهد به ۱۰ نفر اول ریو می داد.

پ.ن: پیام نوروزی سایپا به مناسبت سال نو : مرگ دست خداست،پراید فقط  وسیله است.

خبررسانی از جهان دیگر/ پنج روز دیگر شهید می‌شوم

خبرگزاری فارس: پیش بینی او دقیق بود زیرا که پنج روز بعد در تاریخ نوزده دی‌ماه شصت و پنج در عملیات کربلای پنج در میان آب و وسط سیم‌های خاردار قبل از رسیدن غواصان گردان 410 به دژ دشمن گلوله ای به علی اصابت کرد.

خبرگزاری فارس: پنج روز دیگر شهید می‌شوم

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، پیش بینی روز مرگ یا فوت برای ما که خود را به این دنیا پیوند داده‌ایم، غیر ممکن است اما برای مردان خدا که هر لحظه خود را برای شهادت و وصال به حضرت دوست آماده کرده و روز شماری برای این دیدار را دارند؛ کاری بس سهل و آسان است. این خاطره مربوط به شهید علی اسماعیلی یکی از غواصان گردان 410 حضرت رسول(ص) است:

 

 گفت: پنج روز دیگر شهید می شوم

گفتم: به چه دلیل می گویی؟

ادامه نوشته

باید فکری برای این اقتصاد کرد

امروز که به خودم نگاه کردم به خودم آمدم، دیدم ،چه بد و چه بد، من دارایی هایی دارم که بسیاری از آن ها کالا های خارجی است لب تابم توشیباست و متعلق به ژاپن وموبایلم سامسونگ است متعلق به کره جنوبی وپالتویی که می پوشم ساخت کشور ترکیه است و لباسم چینی وکلید اتاقم هم ایتالیایی و شاید سیبی  که الان دارم می خورم ،متعلق به کشور دیگری باشد و وای بر ما، این همه جوان بیکار و وضعیت واردات اینگونه، واقعا تاسف بار است.

 حداقل باید غذا وپوشاک خود را،خود تامین کنیم و به فکر این باشیم که در صنایع الکترونیکی و...نیز وارد می کنیم و حتما باید وارد ؛تا کی یایدوارد کنیم به نظرم بهترین کار در صنایع الکترونیکی بستن قرار داد با یک شرکت معتبر و ایجاد این کارخانه در ایران و ایجاد اشتغال حداقل برای جوانانی است که این نوع کالا را در کشور خود مصرف می کنند و بعدا می توانیم طی چند سال این صنایع را بومی سازی کنیم .

 امیدوارم مسئولی باشد تا این متن را بخواند.

سخنرانی امام خامنه ای در نماز جمعه تهران

امروز جمعه 14 بهمن 90 در تهران نماز جمعه ای برگزار شد که واقعا با شکوه بود و من هم در این ضیافت عظیم الهی شرکت کردم علت حضور عظیم مردمی به یقین حضور و سخنرانی امام خامنه ای(ره) بود و ایشان در سخنرانی خود در دو خطبه که داشتند که خطبه اولی فارسی و برای ملت ایران ایراد د و بیشتر به مسائل داخلی و بین المللی پرداخته و در این خطبه به بررسی مسائل ایران و پیشرفت ها،نقاط فرصت و تهدید ها ،ضعف ها و ارائه راهکارها و روشن کردن خط ومشی ها پرداخته و نکاتی بسیار تامل برانگیز را به ملت ایران  وجهانیان گوشزد کردند و در خطبه دوم روی خطاب خود را به کشورهای عربی به ویژه جوانان داشتند و نکاتی مهم  و استراتژی را به آنان و دولت های آنان و همچنین خطرات دشمنان آنان اشاره کردند . نکته بسیار جالبی که در مورد ضعف ها و توجه به ضعف ها فرمودند و توجه مسئولین و مردم رو نسبت به آنها  خواستار شدن رو در سه مبحث اجمالی اشاره کردند: 1- تجمل گرایی 2-توجه بیشتر به پیشرفت اخلاقی  در کنار پیشرفت علمی 3-عدالت اجتماعی

نکته جالبی که برام واقعا جالب بود اینکه چقدر رسانه ملی تونست تو این زمینه کار بکنه و واقعا آیا دغدغه این کار رو داشته مثلا تو قضیه تجمل گرایی من شخصا تا حالا فیلمی در خوری  رو ندیدم که ازدواج 2 تا انسان رو با حداقل شرایط ازدواج نشون بده و اون دو زوج خوش بختی باشند، بیشتر فیلم های در مورد ازدواج با یه خونه مستقل و یه ماشین شیک شروع می شه و تو سفرشون به جای رفتن به یک مکان زیارتی مانند مشهد و کربلا و حج  با یه سفر به کیش یا دبی یا یه کشور اروپایی و خیلی سطح  پایینش با سفر به شمال شروع می شه    .... در مورد پیشرفت اخلاقی و عدالت اجتماعی هم باید به شدت مورد توجه قرار بگیره تا نکاتی که دقیق ترین و آگاه ترین و عالم ترین مرد کشور از اون آگاه همیجوری به حال خودش رها نشه .

 

 

خنده ها نیز قیمتی دارند؟؟؟؟؟؟

نمی دانم اما می دانم حتما شما دارای یک دستگاه تلفن همراهی هستید که روزانه پیامک ها ی مختلفی را دریافت می کنید که می تواند از دوستان باشد یا از شرکت های تبلیغاتی باشد و از محتوای آنها بستگی به تیپ شخصیتی تان  تا نوع ارتباط با دوستان و ارتباط با جامعه می تواند متفاوت باشد. طنز ها و جک ها بخش مهمی از پیامک ها را به خود اختصاص داده و خواهند داد اما با چه محتوایی؟

جک ها و طنز هایی که به تمسخر قومیت ها و ادیان می پردازد و شاید لبخندی کوتاه را برای عده ای بر لب آورد اما نتایج و غایت این مفاهیم و طنز ها چیست؟ و دست چه کسانی در کار و است؟ و باید چه کرد ؟

حقیقتا مفاهیم طنزامروزی جز ....

 

 

ادامه نوشته

فرض کنیم تهران زلزله بیاد؟

نمی دونم درمورد سال 2012 و پایان جهان چی شنیدید وآیا به پیشگویی ادیان و اقوام گوش کردید یا نه ،من مطالب نسبتا زیادی رو خوندم، که یه عده ای ،به ویژه، اون عده خاص معتقدند: سال 2012 یا پایان جهان است یا جهان وارد مرحله جدیدی میشه و ....

اما دو چیز از نگاه ما مسلمان ها حتمی است یکی ظهور آقامون و سرورمون حضرت بقیه الله  اعظم حضرت مهدی(ع) است وکه احادیث زیادی هم در این باره وجود داره پس ظهور قبل از پایان هستی حتما حتمی است ودیگری که به  قطع و یقین اتفاق خواهد افتاد پیروزی حق بر باطل است و جاءالحق وذهق الباطل. ازاین بابت خیالمون راحت راحت .

از طرفی دیگه یک نقطه مشترک میان ما و سینما هالیود و پیشگویی ها ادیان واقوام وجود داره و اون افزایش حوادث و تغییر سریع دگرگونی هاست و از طرفی دیگه احتمالا دوستان چیزای در مورد هارپ شنیدن (یه تکنولوژی) .یه سوال چند روزی تو ذهنم ایجاد شده و اون اینکه اگر در دوره آخر زمون حوادث طبیعی زیاد می شن ومی تون یکی از این حوادثی که بسیار هم قدرت تخریب بالایی داره زلزله باشه و همه ما می دونم احتمال زلزله الخصوص تو این شهر(تهران) بالاست و احتمال خسارت ناشی از اون هم بالا خواهد بود؛ بطوری که می تون برای مدتی کشور رو لنگ بزاره . تا اینجا که صورت مسئله رو نوشتم و حالا سوالات و مفروضات برای حل مسئله اینه که آقا اگر زلزله بیاد ما چقدر آمادگی این پدیده رو داریم ، چه سازمان هایی و ارگان هایی باید دست به کار بشن، چگونه باید این بحران رو مدیریت کرد و بسیاری از سوالات دیگه .من خودم شخصا قصد دارم رو این مسئله برای پایان نومم کار کنم هر چند می دونم مسائلی چون جنگ نرم و شبیخون فرهنگی و ناتوی فرهنگی و در مجموعه دغدغه فرهنگی داشتن کار بزرگی، ولی خوب علاقه زیادی دارم رو این موضوع کار بکنم و دوست دارم حتما یه سفر برم ژاپن ببینم اینها(چشم بادومی ها) چی کار می کنن وچجوری  بحران رو در واقع مدیریت می کنن و نقس رسانه هاشون تو این بحران ها چگونه است .حال از بحث خارج بشیم ،با توجه به اینکه احتمال زلزله وجود داره و در صورت اتفاق احتمال خسارت بسیار زیاد چقدر تو این زمینه کار شد و این نکته رو از یاد نبریم هر چیزی بحران نیست یا می تونه به بحران تبدیل نشه و اینکه در صورت افتادن در بحران باید تمام تلاش ها درسریعترین زمان ممکن برای خروج از بحران صورت گیرد . در پناه حق باشید.

این هم سیستم آموزشی ما ؟

 واقعا از این سیستم آموزشی خسته شدم ،بخون و برو امتحان بده، بعد دوستان ادعا می کنند ،آره ،به هر حال دانش آموز یا دانشجو یا طلبه باید امتحان بده تا هم استاد و هم خودش و هم سیستم ببین چی کار کرده؟ یا شاید بهتر بگم سیستم و استاد ببینند دانشجو چی کار کرده؟

آقا خیلی خیلی مسخره است یه عده درسا رو با زور یا با کمی عشق می خونیم شب زنده داری می کنیم و میذاریم تو حافظه کوتاه مدت فردا صبح می ریم می نویسیمش رو برگه و حالا اگر گفتی ،پس فرداش چه اتفاقی می یفته ؟  آره، یادمون رفته.  متاسفانه چی کار کنیم؛ بخوای نخوای سیستم اینجوری . جدا کاملا تو ایام امتحانات بهم می ریزم چون اول هدف این سیستم رو نمی فهمم و دوم خودم رو نمی تونم با این شرایط مچ کنم و نکته دیگه اینکه مرو خیلی اذیت می کنه سیستم اجباری بودن کلاس هاست آقا ،دنیا داره می ره به سمت مجازی شدن ، اون وقت ما سه تا غیبت داشته باشیم حذف می شیم یعنی می شیم 25 صدم .خیلی عالیست

آقا ما چند تا پیشنهاد هم برا این سیستم دارم

دروس رو کاربردی تر کنند.

توجه بیشتری به فعالیت های کلاسی داشته باشند.

 به جای سیستم استاد و شاگردی سیستم هم اندیشی و هم فکری وکارگاهی تشکیل بشه ( خیلی بدم میاد از کلاسهایی که استاد 2 ساعت تموم صحبت می کنه و ما هم باید بشین گوش بدیم ببینم چی گفته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

 

به امید تغییر سیستم آموزشی . واقعا ،اگر نشد سیستم، خود باید خودم را عوض کنم.

 

آیا مشارکت اجتماعی با قانون مداری منافاتی دارد ؟

چند روز پیش که داشتم تو خیابان کارگر راه میرفتم دیدم یه پلاستیک تو پیاده روافتاده و هیچ کسی حاضر نیست خم بشه این پلاستیک مندرس رو بندازه تو سطل زباله  یه چند دقیقه ای صبر کردم دیدم ابدا ، اگر یکی ،دو نفری پا زیر پلاستیک زدن ،کار ندارم هیچ کسی جمعش نکرد آمدم خوابگاه به دوستان قضیه رو گفتم دوستان هم کلی به ما خندیدند ؟؟؟؟؟

یکیشون نکته جالبی گفت، گفت سوپور(سوفر) شهرداری پول مگیره این کار انجام بده  به ما چه ربطی داره،به قولی قانون مگه او باید اون کارانجام بده به من چه ربطی داره ،هر کسی وظیفه خودش؟؟؟

واقعا برام جالب بود حالا ما شدیم طرفدار قانون مداری. برای مثال ایستادن تمام عابران پیاده پشت چراغ قرمز و رعایت نوبت در صفوف مترو،اتوبوس،نونوایی و...

به نظرم بعضی ازماها، نه تنها قانون مدار نیستیم بلکه یه خورده مشارکت اجتماعی هم که داشتیم رو داریم از دست مدیم.

ای کاش هم آون پلاستیکی که تو پیاده رو افتاده بود جمع می کردیم و هم پشت چراغ قرمز توقف می کردیم ،به امید آن روز.

مدیریت رسانه و موضوعات

دیروز داشتم فکر می کردم که چقدر مدیریت رسانه رشته جدید و خیلی خیلی جالب و چقدر جای کار داره .

تو ذهن می گفتم می شه این رشته رو با همه رشته ها و مباحث زیادی ترکیب کرد مثلا:

رسانه و ورزش

رسانه و جهانگردی

رسانه و بحران

رسانه و اقتصاد

رسانه و فرهنگ

رسانه و دین

رسانه و سیاست

رسانه و حکومت داری

رسانه و سرگرمی

رسانه و اشتغال

رسانه و صنعت

رسانه و تجارت

رسانه و آموزش

رسانه و رسانه

رسانه و مسائل اجتماعی و فرهنگی و....

که به نظرم تو هر یک از این رسانه ها مدیریتی وجود داره که می تونه با دیگری متفاوت باشه هر چند اصولی نزدیک به هم دارند اما متفاوتند

مثلا مدیریت کردن رسانه در زمینه تجارت با مدیریت کردن رسانه ها در بحران یکی هست.

اصلا مدیریت کردن در بحران ها یکی هستند مثلا مدیریت کردن رسانه در زلزله با سیل یکی؟؟

به نظر من خیلی جای کار داریم خیلی